محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
425
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
( فالحقّ أوسع الأشياء في التّواصف و أضيقها في التّناصف ) حق در سخن و توصيف ، بسيار وسيع و فراخ است و مردم در سخنرانى و نوشتن در ميدان حق جولان مىدهند ؛ اما به هنگام عمل و پيادهسازى حق ، احساس تنگنايى كرده و پا را عقب مىكشند . ( لا يجري لأحد إلّا جرى عليه و لا يجري عليه إلّا جرى له ) اين قانون ، تقسيمى منصفانه است . تو از همان حقوق و تكاليفى برخوردار هستى كه ديگرى نيز دارد . اگر حقى را بر خود نمىبينى بر ديگرى نيز نبايد ببينى و از ديرباز گفته شده است : « هرچه را براى ديگران دوست مىدارى براى خود نيز دوست بدار و هرچه را براى آنان بد مىدانى براى خود نيز بد بدان . » « 1 » پايه عدل و انصاف بر همين قانون و نظام استوار است و همه درگيرىها در موارد عدم رعايت اين قانون رخ مىدهند . قدرتمندان با انكار اين قانون بر تفاوت ظالمانه خويش از ديگران پا مىفشارند و ستمديدگان نيز در حفظ حقوق و آزادىهاى خويش با استبداد و تجاوز مىجنگند . حق در روابط بين مردم نمودار گشته و متناسب با هر رابطهاى متفاوت مىشود . ( و لكنّه سبحانه جعل حقّه على العباد أن يطيعوه ) هيچ حقوق متبادلى بين آفريدگار و آفريدهها نيست ؛ چه اينكه او واجب الوجود و آفريدهها ممكن الوجود هستند و هيچ نسبتى بين نقص و كمال وجود ندارد . خداوند اختيار كامل همهچيز را در دست دارد و ما بايد تنها از او فرمان بريم و پاداشهاى او براى طاعتهاى ما نيز تنها از روى محبت و رحمت است ؛
--> ( 1 ) . كتاب المومن : 40 ؛ كافي : 2 / 169 ؛ امالي ، صدوق : 401 .